احمد بن محمد ميبدى

397

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

. . . وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ . آيه . ما در دادن درجات رفيع هم بعضى را بر بعضى بالاتر برديم تا حدّى كه محمد مصطفى را با آن جلال و ابّهت به آسمان برد و به مقام قرب رسانيد . . . . وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ . آيه . توانگران دو گروهند : توانگران مال و توانگران حال ، گروه اول به مال مىنازند ، و گروه دوم به نَحْنُ قَسَمْنا مىسازند ! اگر از اين باريكتر خواهى توانگران حال هم دو گروهند ، گروهى را كه ديده بر قسمت قسّام آمد ، به هرچه يافتند رضا دادند ! و قانع گشتند ، گروهى ديده بر نَحْنُ قَسَمْنا نداشتند و به مشاهدهء قسمت قسّام نپرداختند ، هر دوجهان به آنها عرضه داشتند و جلوه دادند ، آنان در آن نياويختند ، بر شريعت محمّدى راست رفتند و سيرت او را پيروى كردند ، لاجرم امروز مفتاح باب رشاد و مصباح سراى سداد شدند و فردا ايشان را چنان ساختند كه هيچ چشمى نديده و هيچ گوشى نشنيده است . بو بكر رضى ( شيخ شام ) ، در باديه‌اى به تجريد ( رياضت و عبادت ) مشغول بود ، روزى در خداوند زاريد و ناليد و گفت : خدايا ، از آن حقيقت خرد كه مرا دادى ، بر دل من چيزى آشكار كن ، تا جان من بياسايد ، ناگاه درى از حقايق قربت بر او گشادند ، زارى به او افتاد ! نزديك بود تباه شود ! گفت : خدايا بپوش كه من تاب و توان آن حال ندارم ! آن را بر او پوشيدند ! شيخ انصارى گفت : نهان كردن غيب و پوشيدن حقايق از جانب خداوند ، رحمت بر بندگان است كه در اين جهان نگنجد ، و هرچه از آن آشكارا شود ، يا آن‌كس را در وقت مشاهدت ببرند ! ( بميرد ) يا عقل وى طاقت آن ندارد و احوال وى متغيّر شود ! لطيفه : گفته‌اند : غيب و حقيقت نهان بهتر است تا در سراى غيب و حقيقت بر سر آن شوى ! كه اين دنيا سراى بهانه است تا روزى كه اين مدّت به سر آيد ، و اين غذاى مقدّر خورده آيد و در غيب باز شود ! 36 - وَ مَنْ يَعْشُ عَنْ ذِكْرِ الرَّحْمنِ . آيه . هركس قدر خلوت حق نداند از ذكر او بازماند ، و هركه از ذكر او بازماند ، حلاوت ايمان از كجا يابد ؟ لاجرم بجاى ذكر رحمن به وسوسه‌هاى شيطان نشيند و هواجس نفس بيند و هركه بر پى شيطان رود و هواى نفس پرستد قدر ذكر خدا چه داند و از درد دين چه خبر دارد ؟ كه فرمود : هركس قدر خلوت با خدا را نداند ، از ذكر خدا منصرف و غافل شود و با شيطان قرين و همدم گردد ، و آنان كه قدر خلوت و ذكر دانند به مقام سلمان و بلال و معاذ رسند ، پس بايد هشيار بود ، زيرا : سلمان ريخته و بلال سوخته و معاذ كوفته بايد ، تا حديث درد دين و انس ذكر با تو گويند ! كه گفته‌اند : ازين مشتى رياست‌جوىِ رعنا هيچ نگشايد * مسلمانى ز سلمان جوى و داد دين زِ بو دردا ! اى درويش ، بس نماند كه اين شب محنت به سر آيد ، و صبح كرامت از مشرق قربت برآيد ، ظلمت فرقت را نور وصلت بربايد ، بس نماند كه آنچه خبر است عيان شود ، آرزوها نقد و زيادت بىكران شود ، دست علايق از دامن حقايق رها نشود ، قصّه آب و گل نهان و دوست ازلى عيان گردد ، كه هركه قدر خلوت با حق نداند از ذكر او بازماند و ديده و دل و جان هر سه به او نگران شود . اين است مقام سلمان و بلال و معاذ و مانند آنان . اگر بلال است از تيمار مسلمانى بيمار و نحيف و لاغر و ضعيف گشته ! اگر معاذ است سراپردهء عشق در صحراى درد نايافت زده ! و اگر سلمان فارسى است كه جان و دل خويش ، غريب‌وار از اندوه دين و درد اسلام